|
زبان از بیان کرامات ایشان علیهما السلام قاصر است. اهالی روستای سینقان بارها در مشکلاتشان
به آن بزرگواران توسل پیدا نموده اند و هیچگاه دست خالی باز نگشته اند که این امر به کرات برای
افراد مختلف زبانزد بوده و هست.
از جمله کرامات ، شخصی که دارای مشکل خاصی بود یک شب در خواب می بیند تمام روستای سینقان
یک دفعه تیره و تارشد و به هر سمت که نگاه می نماید ، جز ظلمات چیزی نمی بیند در همین لحظه
مثل همیشه در هنگام بروز مشکلات ، به خود می گوید من باید بروم به طرف امامزادگان ، به محض
اینکه حرکت به سمت امامزاده را شروع میکند می بیند در بین این ظلمات تنها از طرف امامزادگان
نوری به چشم می رسد که آن نور ، راه امامزادگان را نیز به او نشان می دهد تا می رسد
به حرم می بیند دو دختر بچه کنار هم نشسته اند بی اختیا ر دست به گریبان آنها شده می گرید
آیا شما حوریه خاتون و کاظمه خاتون هستید؟ که با اشاره به او می فهماندند که بله و بعد
از خواب بیدار می شود. |
|
|